اواخر سال گذشته بود که طوفان غبار بار دیگر ساکنان شهرهای جنوب و جنوب غرب کشورمان را با مشکل مواجه کرد؛ محدوده دید بشدت کاهش پیدا کرد و کودکان و سالمندان در تنفس خود دچار مشکل شدند. بار دیگر ابرهای غبار به سرزمین ما هجوم آوردند و این بار تا نیمه‌های شمالی کشور رشد پیدا کردند و نزدیک بود مانند یک سال پیش از آن که تهران را نیز فراگرفته بودند این بار هم تا دامنه‌های جنوبی البرز برسند. در همان وقت بود که گردوغبار عراق را زیر پوششی مرگبار گرفت.

 

 پلیس این کشور با ماسک در خیابان‌ها ظاهر شد و خیابان‌های بغداد نور خورشید را برای چند روز ندیدند. شهریورماه همان سال بود که یکی از عظیم‌ترین طوفان‌های غبار قرن گذشته استرالیا و شهر سیدنی را در بر گرفت. گفته می‌شود حدود 5 میلیون تن غبار بر سر شهر سیدنی فرو ریخت و تمام پرواز‌های بین‌المللی و ارتباطات بخش‌هایی از این کشور با جهان خارج قطع شد. اما این همه داستان نیست. تصاویر ماهواره‌ای جریان غبار عظیمی را نشان می‌داد که از شمال آفریقا بر می‌خاست و در جنگل‌های آمازون به زمین می‌نشست. طوفان شمال چین به هاوایی و کالیفرنیا رسید. در سال 2002 طوفان غباری که از صحرای گوبی در مغولستان آغاز شده بود با گذر از اقیانوس آرام به ایالات متحده رسید و با گذر از همه طول آمریکای شمالی بار دیگر وارد اقیانوس شد.

این تصویر خوشایندی نیست اما واقعیت دارد. پس از چند سالی که ساکنان نواحی جنوب کشور از غبار می‌نالیدند، زمانی توجه رسانه‌های کشور ما به این موضوع جلب شد که غبار خود را به تهران رساند و تحرکات فراوانی آغاز شد و همه دنبال علت گشتند. برخی توقف مالچ‌پاشی در بخش‌هایی از عراق و کویت را علت بروز طوفان دانستند و برخی دیگر نیز نقش تالاب در خطر هورالعظیم را در این رویداد مورد توجه قرار دادند اما هیچ کس سعی نکرد در مقیاسی وسیع‌تر به این مشکل نگاه کند. همه ما به دنبال مقصر گشتیم و همگان تاکید کردند با برنامه‌هایی که در دست دارند می‌توانند بر این مشکل غلبه کنند. همه ما نیز منتظر بودیم تا هرچه زودتر این مشکل برطرف شود. در همان روز‌ها مسوولان محیط زیست عراق، کشورهای آفریقایی، چین و ایالات متحده نیز سخن‌هایی مشابه به زبان آوردند، اما در واقع مشکل، محلی نبود. مساله غبار مشکلی جهانی است که امروز و دیروز به وجود نیامده و مدت طولانی است که ما در حال آماده کردن شرایطی هستیم که این مشکل خود را به این شکل بروز دهد.

واقعیت این است که جنگ‌ها، استخراج نفت و معادن، تولیدات کشاورزی، نوعی از دامداری همراه با تخریب محیط زیست و توسعه شهرها و روستا‌ها همگی باعث شده‌اند سطح زمین هرچه بیشتر به زیرسازه‌ها برود. از سوی دیگر دمای زمین افزایش یافته است و مرگ و نابودی جنگل‌ها بیش از هر زمانی در جهان مشاهده می‌شود. در چنین شرایطی است که همه چیز دست به دست هم می‌دهد تا غبارها زندگی ما و ده‌ها نوع موجود دیگر را مختل کنند.

مشکل بزرگ در ماهیت آشوب‌ناک این رویداد نهفته است. غبار تنها نتیجه برخی از رویدادهایی نیست که باعث برخاستن غبار‌ها از روی زمین می‌شود بلکه خود آنها این چرخه را فعال‌تر می‌کند. غبار، غبارهای بیشتری به همراه می‌آورد. به عنوان مثال افزایش غبار در محیط باعث می‌شود تا ضریب بازتابی موجود برای مناطق برفی و یخی کاهش پیدا کند و در نتیجه آن میزان بیشتری از انرژی جذب نواحی کوهستانی و یخچال‌های طبیعی شود و در نتیجه زمان ذوب شدن این یخچال‌ها به جلو بیفتد و به این ترتیب بر مدت فصل خشک افزوده شود.

با آب شدن زودتر منابع آبی، در دوره گرما نیاز آب آشامیدنی مردم دچار بحران می‌شود و برای حل آن باید چاه‌های عمیق بیشتری حفر کرد. این چاه‌ها سفره‌های آب زیرزمینی را با سرعت بسیار بالاتری خالی می‌کنند و باعث سقوط و نشست این سفره‌ها می‌شوند. با سقوط این ذخیره‌گاه‌های طبیعی آب، آنها قابلیت ذخیره آب خود را از دست می‌دهند و به این ترتیب بارندگی‌های بعدی نمی‌تواند آنها را دوباره پر کند و به این ترتیب باز هم از میزان منابع آبی و رطوبت‌زای زمین کاسته می‌شود و فصل خشک افزایش یافته و غبار بیشتری بر خواهد خاست.

بخشی از این داستان به افزایش نیازهای ما مربوط است. اگر به نمودارهای رشد جمعیت نگاهی بیندازیم، شاهد شیب حیرت‌انگیز این نمودار‌ها در نیمه دوم قرن گذشته هستیم. به شمال چین نگاه کنید، این سرزمین اینک میزبان حدود

این جمعیت نیازمند زمینی برای زندگی، آب آشامیدنی و غذای بیشتری است در حالی که سطح زمین ثابت مانده، منابع آبی کاهش یافته و دمای زمین بالاتر رفته است. به این ترتیب زندگی میلیون‌ها نفر و در آینده چند میلیارد نفر دچار بحران می‌شود. با خشک‌تر شدن زمین تعداد بیشتری از مردم در نواحی خشک قرار خواهند گرفت.

حرکت غبارها فقط مسائل عادی که هنگام بحران طوفان‌های غبار شاهد آن هستیم را ایجاد نمی‌کنند. نمونه‌های بارز عوارض غبار، مشکلات تنفسی، کاهش دید، لغو پرواز‌ها و سفرهای عمومی و امثال آن تنها زمانی است که غبارها به نواحی پرجمعیت هجوم می‌آورند و به ارتفاعات نزدیک زمین می‌رسند. اما حتی زمانی که ما این عوارض را درک نمی‌کنیم ممکن است غبارها در ارتفاعات بالا در حال حرکت باشند. این حرکت غبارها باعث می‌شود تا برخی از عناصر شیمیایی با غبار حمل شوند و به مناطقی بروند که به آن تعلق ندارند. ترکیبات سولفور، آهن و نیتروژن از مبدا غبار به همراه آن به سرزمین‌ها و حتی سطح دریاهای دیگر می‌رسند. برخی از آنها در مقصد نقش عامل مضری را برای زیست بوم آن ناحیه ایفا می‌کنند.

این غبارها هنگام عبور از فضای شهرهای بزرگ ـ نظیر آنچه در طوفان‌های چین و هنگام عبور غبار از فراز پکن رخ داد ـ آلودگی‌های این نواحی را به خود می‌گیرند و با خود به مناطق دوردست حمل می‌کنند. به این ترتیب آلودگی‌های شهری دیگر مساله‌ای برای یک ناحیه یا یک شهر خاص نیست که به معضلی بین‌المللی تبدیل شده است.

ممکن است این غبار‌ها روی سطح اقیانوس‌ها فرود آیند و میزان جذب دی‌اکسید کربن را تغییر دهند و هر کدام از این موارد نشانه‌ای است از تغییراتی که در پی خواهد آمد.

به این ترتیب به نظر می‌رسد غبار مشکلی است که تازه خود را نشان داده و بزودی عوارض بیشتری از آن مشاهده خواهد شد. یک تحقیق وسیع روی رشته کوه‌های آلپ نشان از تاثیر غبارهای مسافر بر زمان ذوب شدن یخچال‌ها و برف‌های این کوهستان‌ها دارد؛ یخچال‌هایی که منبع اصلی آب آشامیدنی بخشی از قاره اروپاست.

همه اینها نشان می‌دهد چرخه‌ای از رویدادها به کار افتاده است که شاید بسادگی نتوان با آن مقابله کرد. البته نباید فراموش کرد که این غبار‌ها همیشه بوده اند و باز هم خواهند بود، اما نکته مهم اینجاست که در گذشته زمین تعادل بیشتری داشت. زمین‌های مرطوب و جنگل‌ها و پوشش گیاهی نقش مهمی در کنترل این غبار‌ها و متعادل کردن آنها داشت، اما با کاهش رطوبت و پوشش‌های گیاهی، عوامل کنترل‌کننده غبار نیز شکننده‌تر از قبل شده‌اند.

اما چه می‌توان کرد؟ آیا این آغاز یک پایان همیشگی است؟ آیا این چرخه‌ای است که امکان متوقف کردن آن وجود ندارد؟ هنوز جوابی وجود ندارد، اما ممکن است فرصتی برای آغاز چرخه اشتباهات باشد. فرصتی کوتاه که اگر از دست برود دیگر نمی‌توان این چرخه را معکوس کرد.

برای مقابله با این پدیده باید به نکته‌ای جدی توجه کرد و آن این که اگرچه بهتر است اقدامات ملی و جدی در این خصوص در دستور کار قرار گیرد، اما همزمان باید دانست این معضلی ملی نیست که تنها یک یا چند کشور بتوانند از پس آن برآیند. غباری که از چین برمی‌خیزد در ایالات متحده فرود می‌آید. صحرای آفریقا میزبان غباری است که در جنگل‌‌های آمازون اثر خود را نشان می‌دهد و دشت‌های کویت و سوریه و عراق و عربستان و گاه نواحی مرکزی آفریقا غبارهایی را به هوا می‌فرستند که زندگی هموطنان ما را در جنوب غربی کشور با دشواری مواجه می‌کند.

به همین دلیل باید همکاری‌های بین‌المللی گسترده‌ای در کنار روش‌های محلی مورد توجه قرار بگیرد.

اگر نتوانیم فرآیند گرم شدن زمین را کنترل کنیم در آن صورت روز به روز با شرایط دشوارتری از نظر خشکی هوا مواجه خواهیم شد و این اتفاقی است که باعث افزایش غبارها می‌شود

اما چه می‌توان کرد؟ نگاه به گذشته شاید جوابگوی مشکل ما باشد. واقعیت تلخ و ناخوشایند این است که ما در قرن‌های اخیر بویژه در نیمه دوم قرن گذشته تا امروز تعادل طبیعت را به طور چشمگیری بر هم زده‌ایم، شاید تنها راه‌حل واقعی نگاه کردن به آنچه است که خراب کرده‌ایم تا بتوانیم دوباره آن را بنا کنیم.

عامل اصلی افزایش طوفان‌های غبار، افزایش خشکی زمین است. ما به دلایل مختلف باعث شده‌ایم محیط عمومی سیاره ما نسبت به قبل خشک‌تر شود. بزرگ‌ترین تلاش برای مقابله با این مشکل و بازگرداندن به دوران تعادل این است که ابتدا جلوی ادامه این روند را گرفته و سپس آن را معکوس کرده و به حالت قبل برگردانیم.

روند جنگل‌زدایی و بیابان‌زایی نه‌تنها در ایران که در سراسر جهان به معضلی جدی مطرح شده است. اگر نگاهی به عکس‌های هوایی کشورمان طی چند دهه گذشته بیندازید، بوضح می‌توانید شاهد کاهش سطح زیر پوشش جنگل‌های هیرکانی در این منطقه باشید. اگر اندکی به عقب‌تر بازگردید فرآیند کاهش جنگل‌های زاگرس را نیز می‌توان بوضوح دید؛ روندی که باعث شده است عملا چیز زیادی از آن جنگل‌های افسانه‌ای باقی نماند. بسیاری از جنگل‌های ما نابود شده‌اند، تا جای آنها را مجتمع‌های رفاهی و ویلاها بگیرند و بخش دیگری از آنها نیز به زمین‌های کشاورزی بدل شده‌اند. کاهش قدرت این مناطق در کنترل غبار تنها یکی از مسائلی است که پدید آمده است. سیل‌های مختلف و امثال آن نیز دیگر عوارض این فاجعه است. این رویداد در نقاط دیگر جهان نیز در حال رخ دادن است. اخبار نابودی جنگل‌های آمازون تکان‌دهنده و وحشتناک است. این جنگل‌ها به‌نوعی ریه سیاره ما به شمار می‌روند و در سال‌های اخیر با سرعتی باور نکردنی در حال نابودی هستند. گفته می‌شود در هر سال با روند فعلی سطحی معادل 2 برابر ایالات فلوریدا از جنگل‌های بارانی آمازون نابود می‌شود. با ادامه چنین روندی تا حدود 20 سال دیگر هیچ نشانه‌ای از جنگل‌هایی که نه‌تنها بخش عمده‌ای از هوای سیاره ما را تصفیه می‌کنند که میزبان حدود 50 درصد گونه‌های جانوری نادر هستند، باقی نخواهد ماند. به جای این جنگل‌ها سرزمین‌های خشکی باقی خواهد ماند که تنها یکی از مصیبت‌هایی که به بار می‌آورند افزایش شدت و قدرت طوفان‌های غبار است.

کاری که باید انجام داد این است که جلوی این روند هرچه زودتر گرفته شود. در کنار آن باید فرآیند احیای جنگل‌ها را با توجه به بافت اصلی آنها در دستور کار قرار داد. کار فوری‌تری که باید در دستور کار همه کشورها قرار بگیرد حفاظت و احیای تالاب‌ها و دریاچه‌های بزرگ است. هریک از این تالاب‌ها و دریاچه‌ها علاوه بر آن که محیط زیست اطراف خود را کنترل می‌کنند با تولید رطوبت مانعی برای انتقال غبارها در مقیاس بزرگ به شمار می‌روند. دریاچه‌ها در عین این‌که نقشی خیره‌کننده در حفظ محیط زیست ایفا می‌کنند بسیار شکننده هستند. نگاهی به سرنوشت آرال می‌تواند نشان دهد که چقدر ساده دریاچه‌ای با آن ابعاد می‌تواند یکباره خشک و ناپدید شود. درباره نقش تالاب هورالعظیم در کنترل غبارهایی که امروز مردم جنوب کشور را مورد آزار قرار می‌دهد بسیار گفته شده است.

ممکن است در بیان نقشی که این تالاب به تنهایی ایفا می‌کند بزرگنمایی صورت گرفته باشد، اما در نهایت نمی‌توان از نقش این تالاب در کنترل بخشی از جریان غبار چشم پوشید. امروز فقط در کشور ما بسیاری از تالاب‌ها و دریاچه‌ها به دلیل قطع حق‌آبه آنها و بستن سدها و استفاده نامناسب از آب آنها دچار بحران هستند. دریاچه‌های ارومیه، تالاب گاوخونی و هامون نمونه‌های برجسته‌ای هستند که شاید هنوز بتوان آنها را نجات داد. البته این مشکل فقط مربوط به ایران نیست بلکه وضعیت در دیگر نقاط جهان هم به همین وضع است و به همین سبب باید تلاش جدی تری برای کنترل روند نابودی آنها و احیای این منابع رطوبتی انجام داد.

تقویت خاک، مقابله با بیابان‌زایی و حفظ محیط زیست راهی است که پیش روی ما قرار دارد و در کنار آن مشکل بزرگ‌تر گرمایش زمین است که در این مورد خاص همه مردم می‌توانند نقش داشته باشند.

اگر نتوانیم فرآیند گرم شدن زمین را کنترل کنیم، در آن صورت روز به روز با شرایط دشوارتری از نظر خشکی هوا مواجه خواهیم شد و این اتفاقی است که باعث افزایش غبارها می‌شود. اگرچه هنوز نشانه‌ای از پیمان‌های جهانی و اراده بین‌المللی برای مقابله با این بحران به چشم نمی‌خورد، اما در عوض این حوزه‌ای است که افراد می‌توانند به تنهایی با اصلاح روندهای مصرفی خود به حل آن کمک کنند.

طوفان‌های غبار یکی از مشکلات بزرگ پیش روی ماست. مهم نیست کجا زندگی می‌کنیم. مهم این است که رفتارهای تک تک ما بشدت بر سرنوشت سیاره‌ای که روی آن زندگی می‌کنیم تاثیر می‌گذارد. روند افزایش طوفان‌های غبار هشداری جدی است که فرصت اندکی برای مقابله با آنها باقی مانده است. خبر بد این است که این پدیده، عارضه‌ای جهانی و تشدیدشونده است. هر مترمربع از جنگلی که در گوشه‌ای از دنیا قطع شود، می‌تواند سهم شهروند اهوازی ما از هوای سالم را کمتر کند. خبر بد دیگر این که ما در حالی به روند نابود کردن محیط زیست خود ادامه می‌دهیم که غیر از زمین جای دیگری برای زندگی نداریم، اما خبر خوبی هم وجود دارد که هنوز فرصت کاملا از دست نرفته است. هنوز می‌توان بیدار شد و هر کس می‌تواند در حد توان خود به حفظ محیط زیست کمک کند. اگر تک تک ما سهم خود و توان خود را برای کمک به سیاره‌ای که تنها زیستگاهمان است بگذاریم، شاید هنوز امیدی برای حل این مشکلات وجود داشته باشد.

پس از چند سالی که ساکنان نواحی جنوب کشور از غبار می‌نالیدند، زمانی توجه رسانه‌های کشور ما به این موضوع جلب شد که غبار خود را به تهران رساند و تحرکات فراوانی آغاز شد و همه دنبال علت گشتند. اما هیچ کس سعی نکرد در مقیاسی وسیع‌تر به این مشکل نگاه کند. همه ما به دنبال مقصر گشتیم و همگان تاکید کردند با برنامه‌هایی که در دست دارند می‌توانند بر این مشکل غلبه کنند.

اما باید گفت مساله غبار مشکلی جهانی است که امروز و دیروز به وجود نیامده و مدت طولانی است که ما در حال آماده کردن شرایطی هستیم که این مشکل خود را به این شکل بروز دهد.

2/1 میلیارد نفر است.